wort dictionary

strotzen

schwaches Verb

۱. پر بودن از، سرشار/ مالامال بودن از؛ چیزی از سر و روی کسی باریدن؛ [نیز:] در جایی وول زدن [عا]

[hat]; vor Energie usw.

مثال‌ ها:

در پول غلت زدن

vor Geld strotzen

سر تا پا چرک بودن، چرک ازسر و روی کسی باریدن

vor Dreck strotzen

کسی یا چیزی سرشار چیزی است

jemand oder etwas strotzt vor etwas

سر و مر گنده بودن

vor Gesundheit strotzen