wort dictionary

stolz

Adjektiv

۱. بالیدن/ سر افراز بودن/ مباهات کردن/ افتخار کردن به چیزی/ به (وجود) کسی

stolz sein auf Akk.

مثال‌ ها:

به کسی یا چیزی افتخار کردن

stolz auf jdn. oder etwas sein

او خیلی به پسرش می بالد

er ist sehr stolz auf seinen Sohn

۲. (به خود) مغرور؛ متکبر؛ غره به خود؛ مغرورانه، متکبرانه

hochmütig

مثال‌ ها:

بیش از آن مغرور (به خود) است/ متکبرتر از آن است که از کسی کمک بخواهد

er ist zu stolz, um sich helfen zu lassen

عبارات کاربردی:

سلامت کو؟ (به کسی گفته می شود که سلام نمی کند و یا جواب سلام را نمی دهد)

warum so stolz?

۳. مغرور، متکی به خود؛ [نیز:] دارای عزت نفس، بلند همت

voller Selbstbewusstsein

مثال‌ ها:

به خود غره شدن

stolz werden

نگاه مغرورانه/ متکبرانه

ein stolzer Blick

۴. چشمگیر، کلان، درخور توجه

Leistung, Summe usw.

مثال‌ ها:

قیمت گزاف

ein stolzer Preis

۵. با ابهت، با عظمت، هیبت انگیز

Gebäude usw.

Grammatik

POSITIVstolz
KOMPARATIVstolzer
SUPERLATIVam stolzesten