seitlich
Adjektiv۱. جانبی، کناری، پهلویی؛ از پهلو، از کنار، از بغل [عا]؛ به پهلو؛ به یک طرف
مثال ها:
حد جانبی
die seitliche Begrenzung
برخورد از پهلو
seitlicher Zusammenstoß
هنگامی که باد از پهلو بوزد
bei seitlichem Wind
چیزی را از پهلو نصب کردن/ به پهلوی چیزی نصب کردن
etwas seitlich anbringen
از پهلو به ماشینم زد (تصادف کرد)
er ist mir seitlich ins Auto gefahren
Grammatik
| POSITIV | seitlich |
| KOMPARATIV | seitlicher |
| SUPERLATIV | am seitlichsten |