schlechthin
۱. اساساً، اصولاً، به طور کلی؛ واقعاً، مطلقاً؛ [نیز:] تمام عیار، به تمام معنی، مطلق؛ خیلی ساده
مثال ها:
رفتارش اساساً بی شرمانه بود
sein Verhalten war schlechthin unverschämt
نمایشنامه نویس تمام عیار
der Dramatiker schlechthin
۱. اساساً، اصولاً، به طور کلی؛ واقعاً، مطلقاً؛ [نیز:] تمام عیار، به تمام معنی، مطلق؛ خیلی ساده
رفتارش اساساً بی شرمانه بود
sein Verhalten war schlechthin unverschämt
نمایشنامه نویس تمام عیار
der Dramatiker schlechthin