wort dictionary

scharren

schwaches Verb

۱. پنجه کشیدن؛ سم بر زمین زدن؛ پا (به زمین) کشیدن، با پا (زمین را) کندن (مثل مرغ که در خاک به دنبال دانه می گردد)

[hat]

مثال‌ ها:

به در پنجه کشیدن

an der Tür scharren (Hund usw.)

پاها را به خاک کشیدن (و دنبال کرم گشتن)

im Sand (nach Würmern) scharren (Huhn)

سم به زمین کشیدن

mit dem Huf scharren

با پا خاک را کندن و چیزی در آن پنهان کردن

etwas in die Erde scharren