rund
۱. گرد، مدور
adj.; Tisch, Kopf, Kinn usw.
۲. تپل، تپلی
adj.; dicklich
۳. بی خرده، تمام؛ گرد (شده)، روند؛ درسته
adj.; Summe, Zahl usw.
مثال ها:عبارات کاربردی:
رقم روند (سر راست)
eine runde Summe
ده دوازده تا
ein rundes Dutzend
۴. کامل، بی نقص؛ بی کم و کسر
adj.; abgerundet
۵. در حدود، حدود، حدوداً، کم و بیش، تقریباً
adv.; (ungefähr)
مثال ها:
حدود/ تقریباً یک ساعت
rund eine Stunde
۶. به دور، دور، به گرد، گردِ؛ دورادور، گرداگرد
adv.; rund um
مثال ها:عبارات کاربردی:
پرواز به دور زمین
ein Flug rund um die Erde
به دور دنیا مسافرت کردن
rund um die Welt reisen
(در تمام مدت) شبانه روز، شب و روز، بیست و چهار ساعت تمام، تمام وقت
rund um die Uhr