wort dictionary

röten

schwaches Verb

۱. سرخ کردن، قرمز کردن، گلگون کردن

[hat]

مثال‌ ها:

لوزه هایش سرخ شده است

seine Mandeln sind gerötet

آفتاب غروب ابرها را گلگون/ سرخ کرده بود

die Wolken waren von der Abendsonne gerötet

۲. سرخ شدن، قرمز شدن، گلگون شدن؛ [چهره نیز:] گل انداختن، برافروخته شدن

sich röten