• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    ranzig

    Adjektiv

    ۱. مانده، بو گرفته، فاسد

    مثال‌ ها:

    بوی/ مزه ی ماندگی دادن

    ranzig riechen/ schmecken

    Grammatik

    POSITIVranzig
    KOMPARATIVranziger
    SUPERLATIVam ranzigsten
    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی