wort dictionary

näher kommen

intransitiv

۱. کسی را بهتر شناختن، به‌کسی نزدیکتر(تر) شدن

jmdm. näher kommen

مثال‌ ها:

به‌هم نزدیک(تر) شده‌ایم، حالا همدیگر را بهتر می‌شناسیم

wir sind uns/ einander näher gekommen

عبارات کاربردی:

پس داریم به‌مسأله نزدیکتر می‌شویم؛ گویا داریم بتدریج با هم توافق پیدا می‌کنیم

jetzt kommen wir der Sache näher!