mittendrin
lokal۱. (درست) در وسط (آن)؛ [مج:] در بحبوحه ی آن
مثال ها:
در بحبوحه ی نوشتن کتاب تازه ای است
er ist mittendrin, ein neues Buch zu schreiben
۱. (درست) در وسط (آن)؛ [مج:] در بحبوحه ی آن
در بحبوحه ی نوشتن کتاب تازه ای است
er ist mittendrin, ein neues Buch zu schreiben