wort dictionary

mäßigen

schwaches Verb

۱. جلوی چیزی را گرفتن، مهار/ کنترل کردن

[hat]; tr. (Zorn usw.)

۲. کم کردن، پایین آوردن، کاهش دادن، کاستن از، کند کردن، فرونشاندن

[hat]; tr. (Tempo; Schritt usw.)

۳. تعدیل/ ملایم کردن، معتدل کردن

[hat]; tr. (Kritik, Worte usw.)

۴. جلوی خود را گرفتن، طاقت آوردن، خود را کنترل کردن

sich mäßigen (Person)

۵.

sich mäßigen (beim Essen usw.) => Maß halten

۶. از شدت افتادن، کاهش یافتن، ملایم شدن، معتدل شدن، آرام شدن

sich mäßigen (Hitze, Sturm usw.)