liegen lasssen
transitiv۱.
<hat liegen (ge)lassen>
۲. گذاشتن (و رفتن)؛ گذاشتن که بماند/ برود
مثال ها:عبارات کاربردی:
زخمی را همان طور آنجا گذاشتند و رفتند
sie ließen den Verwundeten einfach dort liegen
بگذار (همان جا روی زمین) باشد، برش ندار، ولش کن
lass es (auf dem Boden) liegen!
کسی را ندیدهگرفتن، بهکسی محلنگذاشتن/ اعتنانکردن، بهکسی بیمحلی/ بیاعتناییکردن
jmdm. links liegen lassen
۳. جاگذاشتن، فراموشکردن
vergessen
مثال ها:
من کیفم را (در قطار) جا گذاشتهام
ich habe meine Handtasche (im Zug) liegen (ge)lassen
دستهکلیدم کو؟ دستهکلیدم را کجا (جا) گذاشتهام؟
wo habe ich meinen Schlüsselbund liegen (ge)lassen?
۴. ناتمامگذاشتن؛ [نیز:] دستکشیدن از، متوقف/ قطعکردن
Arbeit
۵. جمعنکردن
(nicht aufräumen)