leibhagtig
Adjektiv۱. صورتِ مجسم؛ مظهر، نمونه(ی کامل)؛ تمامعیار، بهتمامِ معنی، واقعی؛ [نیز:] شخصاً؛ (شخصِ) خودش، خودِ خودش [عا]
مثال ها:عبارات کاربردی:
صورتِ مجسمِ ابلیس، خودِ شیطان
der leibhagtige Teufel
صورتِ مجسمِ/ مظهرِ تنبلی بود، تنبلِ بهتمامِ معنی بود
er war die leibhagtige Faulheit
سرخپوستِ تمامعیار
ein leibhagtiger Indianer
ناگهان دیدیم که شخصِ خودش جلوِ ما ایستادهبود
plötzlich stand sie leibhagtig vor uns
درست شبیهِ برادرم بود، با برادرم مو نمیزد، عینِ برادرم بود
er war/ sah aus wie mein leibhagtiger Bruder