wort dictionary

kräuseln

transitiv

۱. فر زدن، فرفری کردن، پیچیدن

[hat]; tr. (Haar)

۲. جمع کردن، چین انداختن، چین دادن

[hat]; tr. (Stoff)

عبارات کاربردی:

اخم کردن، سگرمه ها را در هم کشیدن، اخم ها را تو هم‌ کردن

die Stirn kräuseln

۳. فر خوردن، فرفری شدن، مجعد شدن

sich kräuseln (Haar)

۴. موج انداختن، موج افتادن

[hat]; tr.; sich kräuseln (Wasser)

۵. حلقه حلقه کردن، حلقه حلقه شدن

[hat]; tr.; sich kräuseln (Rauch)