involvieren
transitiv۱. متضمنِ چیزی بودن؛ [نیز:] مستلزمِ چیزی بودن
einschließen
عبارات کاربردی:
دستداشتن در، پای کسی هم در میان بودن؛ درگیرِ چیزی بودن
involviert sein in Akk.
۱. متضمنِ چیزی بودن؛ [نیز:] مستلزمِ چیزی بودن
einschließen
دستداشتن در، پای کسی هم در میان بودن؛ درگیرِ چیزی بودن
involviert sein in Akk.