hochkommen
starkes Verb۱. بالا آمدن؛ بلند شدن؛ روی آب آمدن
[ist]; (nach oben kommen)
۲. پیشرفت/ ترقی کردن، به جایی رسیدن، [نیز:] دوباره روی پای خود ایستادن
[ist]; (emporkommen)
عبارات کاربردی:
به کسی میدان نمی دهد/ اجازه ی عرض اندام نمی دهد
er lässt niemanden (neben sich) hochkommen
۳. رو آمدن، سلامتی خود را باز یافتن
[ist]; dial. (gesund werden)
۴. حداکثر (این است که)، دست بالا، فوقش، خانه ی پُرَش
wenn es hochkommt
۵. خاطره ای برایش زنده شد
eine Erinnerung kam in ihm hoch
۶. حالم به هم خورد، عُقم نشست
mir kam alles wieder hoch
مثال ها:
حالم داره به هم میخوره!
es kommt mir hoch!