hinhauen
starkes Verb۱.
<haute hin, hat hingehauen> ugs.
۲. (به جایی) زدن، محکم زدن، کوبیدن؛ (به زمین) انداختن؛ (به جایی) پرت کردن؛ (کسی را) زمین زدن
[hat][ist]; tr., itr.
عبارات کاربردی:
خیلی عجیبه!، باورکردنی نیست!، وقاحت دارد!
das haut einen hin!
می روم بخوابم
ich haue mich (aufs Bett) hin
۳. ول کردن، کنار گذاشتن
[hat]; tr. (aufgeben)
مثال ها:
کارش را ناتمام ول کردن
seine Arbeit hinhauen
۴. (درست) شدن، خوب از آب درآمدن، درست درآمدن، درست بودن؛ روبراه بودن، انجام شدن، کار کردن
[hat]; itr. (klappen, stimmen)
عبارات کاربردی:
می شود؛ اینطوری درست است
das haut hin
۵. سرِهم بندی کردن، سَمبَل کردن
[hat]; tr. (Aufsatz usw.)
مثال ها:
کاری را بدون دقت لازم انجام دادن
eine Arbeit hinhauen