herumtragen
starkes Verb۱. همراه داشتن؛ (با خود) به این طرف و آن طرف بردن/ به این ور و آن ور کشاندن؛ [نیز:] دور گرداندن
[hat]; (Geld; Tasche usw.)
مثال ها:
چیزی را همه جا همراه خود داشتن
etwas mit sich herumtragen
۲. توی دهن ها انداختن، (همه جا) پخش کردن، برای همه تعریف کردن
[hat]; (Gerücht, Neuigkeit usw.)
۳. (در سر) داشتن، در سر پروراندن؛ سر و کار داشتن با
[hat]; mit sich herumtragen (Idee; Problem usw.)
مثال ها:
نقشه ای در سر داشتن
einen Plan mit sich herumtragen
همواره مشکلی داشتن و از آن خلاص نشدن
ein Problem mit sich herumtragen
۴. در دل داشتن
[hat]; mit sich herumtragen (Kummer usw.)