grollen
schwaches Verb۱. از کسی کینه بهدلداشتن، کینه ورزیدن؛ از دستِ کسی خشمگین/ عصبانیبودن، قهرآلود بودن
jmdm. grollen; [hat]
۲. غریدن (رعد؛ توپ)، صدای غرشِ چیزی بلندبودن
Donner usw.; [hat]
مثال ها:
غرش توپ ها
das Grollen der Geschütze
۱. از کسی کینه بهدلداشتن، کینه ورزیدن؛ از دستِ کسی خشمگین/ عصبانیبودن، قهرآلود بودن
jmdm. grollen; [hat]
۲. غریدن (رعد؛ توپ)، صدای غرشِ چیزی بلندبودن
Donner usw.; [hat]
غرش توپ ها
das Grollen der Geschütze