gesonnen
Adjektiv۱. مصمم
مثال ها:
بر آن بود که، تصمیم/ قصد/ خیال داشتن که، در نظر داشتن که، برای انجام کاری مصمم بودن
gesonnen sein, etwas zu tun
۱. مصمم
بر آن بود که، تصمیم/ قصد/ خیال داشتن که، در نظر داشتن که، برای انجام کاری مصمم بودن
gesonnen sein, etwas zu tun