geradezu
modal۱. در واقع، براستی، واقعاً، حقیقتاً، رک و راست؛ عملاً، اصلاً (نمیتوان گفت)، پاک، [عا:] (درست و) حسابی، راستیراستی، تقریبا، می شود گفت
مثال ها:
بهنحوِ در واقع بیشرمانهای
geradezu in infamer Weise
عملاً بهاو عجز و التماس میکرد/ افتادهبود بهپایش
er hat ihn geradezu angehleft