wort dictionary

erwirken

transitiv

۱. به‌دست‌آوردن، کسب کردن؛ موفق‌شدن؛ موجب شدن

[hat]

مثال‌ ها:

توانستم این اجازه را به‌دست‌بیاورم که

ich habe die Erlaubnis erwirkt, zu ...

موفق شدیم ترتیبی بدهیم که او را آزاد کنند

wir haben seine Entlassung erwirkt