wort dictionary
FADE

ernten

transitiv

۱. برداشت‌کردن؛ خرمن/ دروکردن؛ جمع‌کردن؛ ثمر گرفتن

(Getreide usw.); [hat]

۲. چیدن

(Obst); [hat]

۳. موردِ چیزی قرارگرفتن؛ شنیدن؛ دیدن؛ شدن؛ برخوردار/ بهره‌مندشدن از؛ رسیدن به؛ کسب‌کردن؛ حاصل (کسی) شدن

[hat]

مثال‌ ها:

جز ناسپاسی چیزی ندیدن، موردِ ناسپاسی قرارگرفتن

Undank ernten

تحسین شنیدن، موردِ تحسین قرارگرفتن، تحسین شدن

Lob ernten

با ابرازِ احساساتِ مردم روبروشدن، موردِ تشویقِ مردم قرارگرفتن

Applaus ernten

عبارات کاربردی:

از دست آورد دیگران استفاده کردن

ernten, ohne gesät zu haben