wort dictionary

entstammen

intransitiv

۱. بزرگ‌شدن در، مالِ جایی بودن [عا]، مال ... بودن

(einem best. Milieu, Gebiet usw.); Dat.; [hat]

۲. اصلِ/ نسبِ کسی رسیدن به، از تبارِ/ از پشتِ/ از نسلِ کسی بودن، از خانواده ی ... بودن

(abstammen von); Dat.; [hat]

۳. اصلِ چیزی برگشتن به/ رسیدن به، سرچشمه‌گرفتن از، آمدن از، مربوط به زمان ... بودن

(herrühren von); Dat.; [hat]