wort dictionary

einschreiten

intransitiv

۱. واردِ عمل شدن علیهِ؛ اقداماتی به‌عمل‌آوردن/ دست به‌اقداماتی زدن/ اقدامی‌کردن علیهِ

einschreiten gegen; [*][ist]

مثال‌ ها:

از طریقِ (مقاماتِ) قضایی اقداماتی به‌عمل‌آوردن علیهِ

gerichtlich einschreiten gegen

۲. مداخله کردن

[Politik]