einschärfen
transitiv۱. تلقینکردن بهکسی (که)، در ذهنِ کسی جایگیرکردن (که)، توی گوشِ کسی خواندن (که)؛ فهماندن بهکسی (که)؛ موکدا خاطر نشان کردن؛ چیزی را به کسی القا کردن
jmdm. etwas einschärfen; [*][hat]
مثال ها:
همیشه بهما میگفت باید ادب را رعایت کرد
sie schärfte uns Höflichkeit ein
سعی کردم بهاو بفهمانم که باید فوراً بهما تلفن کند
ich habe ihm eingeschärft, uns sofort anzurufen