einhängen
۱. در جای خود آویزانکردن؛ [روی لولا و غیره] کارگذاشتن
tr.; [*][hat]
۲. گوشی را گذاشتن
tr., itr.; (den Hörer) einhängen
۳. دست در دستِ کسی انداختن (هنگام راه رفتن)، بازوی کسی را گرفتن
sich bei jmdm. einhängen
۱. در جای خود آویزانکردن؛ [روی لولا و غیره] کارگذاشتن
tr.; [*][hat]
۲. گوشی را گذاشتن
tr., itr.; (den Hörer) einhängen
۳. دست در دستِ کسی انداختن (هنگام راه رفتن)، بازوی کسی را گرفتن
sich bei jmdm. einhängen