einblasen
transitiv/intransitiv۱. فوت کردن؛ (به داخل چیزی) دمیدن
[*][hat]
۲. در گوش (کسی) خواندن؛ در گوشی گفتن
[*][hat]
مثال ها:
جواب (مساله؛ سوال) را یواشکی به کسی گفتن (در مدرسه)
jdm. die Antwort einblasen
چیزی را در گوش کسی خواندن
jdm. etwas einblasen