durchzucken
transitiv۱. ناگهان به ذهن خطور کردن
[hat]
مثال ها:
ناگهان فکری به خاطرم خطور کرد
ein Gedanke durchzuckte mich
۲. مثل برق گذشتن
[hat]
۱. ناگهان به ذهن خطور کردن
[hat]
ناگهان فکری به خاطرم خطور کرد
ein Gedanke durchzuckte mich
۲. مثل برق گذشتن
[hat]