durchsetzen
transitiv۱. چیزی را رسوخ دادن در، به وسیله چیزی رسوخ/ رخنه کردن در
durchsetzen mit
۲. (لابه لای چیزی) پر بودن از
durchsetzt sein mit
مثال ها:
چیزی همه جا پخش بودن؛ پر از چیزی بودن
mit etwas durchsetzt sein
۳. مخلوط کردن؛ قاطی کردن
[hat]