durchkämmen
transitiv۱. (خوب؛ محکم) شانه کردن/ زدن
Haar, Fell usw.; [*][hat]
۲. (در جست و جوی چیزی) قدم به قدم گشتن [به طور گروهی و زنجیره وار]، (همه جا را برای جستجوی چیزی) وارسی کردن
(Gebiet); [*][hat]
مثال ها:
برای یافتن چیزی به دقت گشتن
etwas (nach etwas) durchkämmen