wort dictionary

dringen

intransitiv

۱. رسوخ/ نفوذ/ رخته کردن، راه پیدا کردن؛ داخل/ وارد چیزی شدن؛ سرایت کردن؛ فرورفتن؛ راه خود را باز کردن؛ شکافتن؛ بیرون زدن؛ بیرون آمدن، خارج شدن؛ نشت کردن؛ تراوش کردن؛ به زور داخل شدن

ist (allg.)

مثال‌ ها:

آب تا زیرزمین نفوذ/ سرایت کرده بود

das Wasser war in den Keller gedrungen

گلوله درقلبش فرو رفته بود

die Kugel war ihm ins Herz gedrungen

جمعیت را شکافتن، راه خود را از میان مردم باز کردن

durch die Menge dringen

به پشت خطوط دشمن نفوذ کردن، خطوط دشمن را شکافتن

durch die feindlichen Linien dringen

این ظرف روغن پس می دهد، از این ظرف روغن بیرون می زند

aus dem Behälter dringt Öl

۲. به گوش رسیدن؛ شنیده شدن؛ طنین انداز شدن؛ پیچیدن

ist (ertönen)

۳. مصر بودن/ اصرار ورزیدن/ پافشاری کردن در اینکه، خواستار چیزی بودن، مصرانه خواستن که؛ نگذاشتن از

dringen auf Akk. (bestehen auf); [hat]

مثال‌ ها:

مصر است که تغییراتی انجام گیرد،‌ خواستار انجام تغییراتی است

er besteht auf die Einführung von Änderungen

روی مساله ای پافشاری کردن

auf etwas dringen

۴. به اصرار از کسی خواستن، به کسی اصرار کردن، کسی را در فشار گذاشتن/ تحت فشار قرار دادن، مجبور کردن

ist; in jmdn dringen

مثال‌ ها:

به التماس از کسی خواستن، به کسی التماس کردن

mit Bitten in jmdn. dringen

کسی را با سوالهای مکرر در فشار گذاشتن/ سوال پیچ کردن

mit Fragen in jmdn dringen