wort dictionary

dienstlich

Adjektiv

۱. اداری، شغلی، کاری، خدمتی

مثال‌ ها:

کار اداری دارم (‌و برایم مقدور نیست بیایم)

ich bin dienstlich verhindert

۲. رسمی،‌ اداری

amtlich, offiziell

مثال‌ ها:

حالت/ لحن/ قیافه رسمی به خود گرفتن

dienstlich werden ugs.