wort dictionary

deuteln

intransitiv

۱. خرده گیری کردن؛ مته به خشخاش گذاشتن

[hat]

مثال‌ ها:

طور دیگری نمی شود آن را تعبیر کرد، جای بحث/ حرف ندارد، احتیاجی نیست به اینکه مته به خشخاش بگذاریم [عا]

daran gibt es nichts zu deuteln