• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    dazwischenfahren

    intransitiv

    ۱. مداخله/ دخالت کردن، کاری کردن، دست به اقدامی زدن، میانجی شدن

    eingereifen; [*][ist]

    ۲.

    => dazwischenreden

    ۳. میان صحبت (کسی) دویدن

    [*][ist]

    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی