daransetzen
transitiv۱. به کار بردن؛ به کار گرفتن؛ صرف (کاری) کردن
[*][hat]
مثال ها:
همه ی نیروی خود را صرف رسیدن به این هدف کرده است
er hat alle seine Kräfte darangesetzt, dieses Ziel zu erreichen
۱. به کار بردن؛ به کار گرفتن؛ صرف (کاری) کردن
[*][hat]
همه ی نیروی خود را صرف رسیدن به این هدف کرده است
er hat alle seine Kräfte darangesetzt, dieses Ziel zu erreichen