wort dictionary

da

lokal

۱. (در) آنجا؛ آن

=> da sein (=> dort)

عبارات کاربردی:

اینجا و آنجا، به طور پراکنده

da und dort; hier und da

۲.

hier

مثال‌ ها:

مردی آمده است/ اینجاست و می خواهد شما را ببیند

da ist ein Mann, der möchte Sie sprechen

بزودی بر می گردد/ اینجا خواهد بود

er wird bald wieder da sein

بیا این نامه را هم با خود ببر

da, nimm den Brief mit!

بیایید/ بفرمایید این کلید

da haben SIe den Schlüssel

عبارات کاربردی:

فرما! خر بیار و باقلی بار کن! گاومان زایید!

da haben wir s! ugs.

بفرما! نگفتم! دیدی (همان شد که گفتم)!

da hast du s!

۳. در این وقت/ موقع/ هنگام؛‌اینجا بود که؛ آن وقت؛ [نیز:] آن وقتها؛ در آن وقت/ موقع/ زمان

temp.

مثال‌ ها:

در این وقت خندید و گفت...

da lachte er und sagte...

اینجا بودکه/ آن وقت دیگر نتوانست چیزی بگوید

da konnte er nichts mehr sagen

آن وقت/ در آن وقت من دیگر زنده نخواهم بود

da werde ich nicht mehr leben

آن وقتها/ دی آن وقت هنوز اتومبیل وجود نداشت

da gab es noch keine Autos

عبارات کاربردی:

گاهی،‌ گاه و بیگاه، هر از گاهی، هر از چندی، گاهی اوقات

da und dort; hier und da

از آنجا به بعد، از آن وقت به بعد؛ از آن لحظه به بعد؛ از آن پس

von da an

۴. در این صورت، حالا که این طور است؛ حالا؛ آن وقت؛ در این مورد

in diesem Fall

مثال‌ ها:

در این صورت بهتر است پیاده بروم

da gehe ich lieber zu Fuß

حالا چه کنم؟

was soll ich denn da machen?

و تو آن وقت/ با این همه جرات می کنی بگویی...

und da wagst du noch zu behaupten...

در این مورد کاملاً با شما هم عقیده ام

da bin ich ganz Ihrer Meinung

اینجا را دیگر شانس آوردی

da hast du noch Glück gehabt!