bewilligen
transitiv۱. موافقت کردن با، مورد موافقت قرار دادن؛ تصویب کردن، مورد تصویب قرار دادن؛ اجازه دادن؛ دادن
Antrag, Kredit; im Parlament usw.; [hat]
مثال ها:
با درخواستی موافقت کردن
ein Gesuch bewilligen
بودجه تصویب کردن
Ilaushaltsmittel bewilligen
به کسی وام دادن
jdm. eine Kredit bewilligen