wort dictionary

bedrückt

Adjektiv

۱. غمگین، افسرده، غمزده، دلتنگ، گرفته (خاطر)، اندوهگین

مثال‌ ها:

دلم گرفته است/ تنگ است

ich fühle mich bedrückt

او امروز گرفته (افسرده) به نظر می رسد

er wirkt heute so bedrückt