ausspannen
intransitiv۱. به خود استراحت دادن، استراحت کردن
itr.; [*][hat]
۲. تلکه کردن از
tr.; jmdm. etwas ausspannen
مثال ها:
چیزی را با خواهش و تمنا و اصرار از کسی (به امانت) گرفتن
jdm. etwas ausspannen
۳. قر زدن [دوست دختر کسی را]
tr.; (jmdm. fie Freundin usw. ausspannen)
مثال ها:
دوست دخترش را قر زد (از دست او در آورد)
er hat ihm seine Freundin ausgespannt
۴. کشیدن ( و محکم کردن)
tr. (Netz, Tuch, Seil usw.); [*][hat]
۵. باز کردن
tr. (Pferd, Wagen usw.); [*][hat]
مثال ها:
اسب ها را (از کالسکه؛ از یراق) باز کردن
die Pferde ausspannen
۶. گستردن
[*][hat]