auskratzen
transitiv/intransitiv۱. خراشیدن؛ کندن؛ تراشیدن
[*][hat]
عبارات کاربردی:
دلم می خواست چشم هایش را از حدقه در بیاورم
ich könnte ihm die Augen auskratzen
۲. در رفتن؛ فرار کردن
[*][ist]
۱. خراشیدن؛ کندن؛ تراشیدن
[*][hat]
دلم می خواست چشم هایش را از حدقه در بیاورم
ich könnte ihm die Augen auskratzen
۲. در رفتن؛ فرار کردن
[*][ist]