wort dictionary

ausarten

intransitiv

۱. جنبه... به خود گرفتن،‌ صورت... پیدا کردن، به صورت... در آمدن، تبدیل شدن به (به شکل نامطلوبی؛ به صورت ناخوشایندی)،‌ کشیدن به،‌ انجامیدن به

ausarten in Akk.

مثال‌ ها:

بعد گفتگو جنبه بازپرسی به خود گرفت

dann artete das Gespräch in ein Verhör aus

مشاجره ی آن ها به زد و خورد کشیده شد

ihr Streit artete in eine Schlägerei aus

۲. حد نگه نداشتن، زیاده روی کردن

aus dem Rahmen fallen

۳. رو به انحطاط گذاردن

[*][ist]

۴. اصلیت نژادی خود را از دست دادن

[*][ist]

۵. از نزاکت خارج شدن

[*][ist]

۶. به تدریج بدتر شدن

[*][ist]