wort dictionary

aus sein

intransitiv

۱. تمام شدن؛ تعطیل شدن؛ گذشتن

beendet sein

مثال‌ ها:

نمایش/ جنگ تمام شده بود

die Vorstellung/ der Krieg war aus

مدرسه تعطیل شده است

die Schule ist aus

عبارات کاربردی:

آن خواب و خیالها گذاشت/ تما شد

es ist aus mit dem Traum

کارش تمام است/ ساخته است، کلکش کنده است [عا]

mit ihm ist es aus!

دیگر با هم میانه ای نداریم

zwischen uns ist alles aus

دیگر همه چیز تمام شد/ از دست رفت

jetzt ist alles aus

۲. خاموش شدن؛ خاموش بودن؛ [برق:] رفتن

erloschen, ausgeschaltet sein

مثال‌ ها:

شمع/ بخاری خاموش (شده)‌ است

die Kerze/ Heizung ist aus

۳. بیرون/ گردش رفتن

ausgegangen sein

مثال‌ ها:

دیشب رفته بودیم بیرون

wir sind gestern Abend ausgewesen

۴. خواستن، دنبال کردن، در نظر داشتن؛ (چشم کسی) دنبال کسی/ چیزی بودن، چشم داشتن به

aus sein auf Akk. (es absehen auf)

مثال‌ ها:

فقط نفع خود را خواستن

nur auf seinen Vorteil aus sein

چشمش فقط دنبال مردها است

sie ist nur auf Männer aus

۵.

=> aus