aufziehen
transitiv/intransitiv۱. بالا کشیدن، بالا بردن
Rolladen, Flagge, Last usw.; [*][hat]
۲. (کشیدن و) باز کردن (زیپ؛ کشو)
Gardine, Schublade, Schleife usw.; [*][hat]
پرده را کنار زدن
den Vorhang aufziehen
۳. (کشیدن روی چیزی و) بستن؛ چسباندن؛ سوار کردن؛ [به سیخ] کشیدن؛ سیم (به یک ساز موسیقی) بستن
aufzeihen auf Akk. (befestigen); [*][hat]
سیم تازه ای به ویلن بستن
eine neue Saite auf die Geige aufziehen
عکسی/ نقشه ای را روی مقوا کشیدن و چسباندن
ein Bild/ eine Landkarte auf Pappe aufziehen
۴. بزرگ کردن (بچه)؛ تربیت کردن
Kind, Tier; [*][hat]
۵. پرورش دادن
Pflanze; [*][hat]
۶. کوک کردن (ساعت)
Uhr, Spielzeug usw.; [*][hat]
۷. ترتیب دادن، به راه انداختن؛ اجرا کردن، به اجرا درآوردن، برپا کردن (جشن)
organisieren; [*][hat]
جشن بزرگی ترتیب دادن
ein großes Fest aufziehen
شرکتی به راه انداختن
ein Unternehmen aufziehen
نمایشنامهای را به صورت روحوضی به اجرا در آوردن
ein Theaterstück als Posse aufziehen
۸. سربه سر کسی گذاشتن، دست انداختن، مسخره کردن، به ریش کسی خندیدن
Peson; jdn. aufziehen; [*][hat]
۹. نزدیک شدن (ابر؛ رعد و برق)
Wolken usw.; [*][ist]; itr.
۱۰. نزدیک شدن، در شرف وقوع بودن؛ شروع شدن، درگرفتن
Sturm usw.; [*][ist]; itr.
هوا طوفانی می شود (رعد و برق می آید)
ein Gewitter zieht auf
۱۱. (نزدیک شدن و در جایی) ایستادن، مستقر شدن
Wache usw.; [*][ist]; itr.
۱۲. کشیدن (فنر)
[*][hat]