wort dictionary
FADE

aufspielen

transitiv

۱. پز آمدن، پز دادن، قپی آمدن ، قمپز در کردن، ژست آمدن،‌ ژست گرفتن،‌دور برداشتن؛ لاف زدن؛ خود را گرفتن

[*]; sich aufspielen (angeben)

مثال‌ ها:

لاف دوستی زدن

sich als Freund aufspielen

۲. [قهرمان] بازی در آوردن، ژست آدمهای... را گرفتن، ادای... را در آوردن؛ ادعای ... کردن

[*]; sich als Held aufspielen u.Ä.

مثال‌ ها:

خود را به عنوان رییس جا زدن؛ خود را رییس دانستن

sich als Chef aufspielen

۳. (موزیک؛ ساز) زدن،‌ موسیقی نواختن

itr.(Musik machen); [*][hat]