aufpolieren
transitiv۱. پرداخت کردن، برق انداختن، جلا دادن، برق انداختن
Möbel usw.; [*][hat]
۲. تازه کردن
Kentnisse usw.; [*][hat]
مثال ها:
معلومات خود را مرور کردن (دوباره به یاد آوردن)
seine Kenntnisse aufpolieren
۳. رنگ و روی تازه ای دادن به
Image usw.; [*][hat]
۴. صیقل دادن، شسته رفته کردن
Text usw.; [*][hat]