arrangieren
transitiv۱. ترتیب دادن، فراهم کردن، ترتیب چیزی را دادن، جور کردن [عا]؛ مرتب کردن
tr. (Fest, Reise, Begegnung usw.); [hat]
مثال ها:
ترتیب کاری را ماهرانه دادن
etwaas geschickt arrangieren
ترتیب قضیه را به تحوی می توان داد
die Sache wird sich irgenwie arrangieren lassen
۲. چیدن، آرایش دادن
tr. (Blumen usw.); [hat]
۳. برای سازهایی دیگر تنظیم کردن
tr. (Musikstück); [hat]
۴. توافق کردن (با)، به توافق رسید (با)، کنار آمدن (با)
sich arrangieren (mit)
۵. وفق دادن
[hat]