• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    arbeitsunfähig

    Adjektiv

    ۱. از کار افتاده، زمین گیر

    مثال‌ ها:

    پدر من پیر و از کار افتاده شده

    mein Vater ist alt und arbeitsunfähig

    Grammatik

    POSITIVarbeitsunfähig
    KOMPARATIVarbeitsunfähiger
    SUPERLATIVam arbeitsunfähigsten
    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی