anscheißen
intransitiv۱. داد کشیدن/ دادزدن، دعوا کردن، پریدن به، توپیدن به؛ پرخاش کردن
tr. (grob anfahren); [*][hat]
مثال ها:
به کسی توپیدن؛ سر کسی داد زدن
jdn. anscheißen
۲. شیره مالیدن/ کلاه گذاشتن
tr. (betrügen); [*][hat]
مثال ها:
سر کسی کلاه گذاشتن
jdn. anscheißen
۳. سروکله (نحس) کسی پیدا شدن، با قیافه نحس خود جلو کسی سبز شدن
angeschiessen kommen