anrechnen
transitiv۱. جزو حساب آوردن، به حساب گذاشتن؛ منظور کردن، در نظر گرفتن؛ محسوب/ حساب کردن
mit einbeziehen; [*][hat]
مخارج سفر را جزو حساب آوردن/ منظور کردن
die Auslagen für die Fahrt anrechnen
بابت دوربین کهنه (پنجاه یورو) منظور می کنم/ حساب می کنم
die alte Kamera rechne ich mit (50 Euro) an
مدت بازداشت موقت (جزو مدت حبس او) منظور شد
die Untersuchungshaft wurde ihm (auf die Gefängnisstrafe) angerechnet
چیزی را اشتباه محسوب کردن/ در نظر گرفتن
etwas als Fehler anrechnen
۲. حساب کردن (برای/ پای)، منظور کردن (برای)، گرفتن (از)
jmdm. etwas anrechnen (berechnen); [*][hat]
۳. دانستن، محسوب داشتن
werten, einschätzen; [*][hat]
مایه افتخار خود می دانم که، مایع مباهات من است که
ich rechne es mir zur Ehre an, dass
کاری را مرهون خدمات کسی دانستن/ دستاورد کسی دانستن
jmdm. etwas als/ zum Verdienst anrechnen
قدر کمک کسی را دانستن، برای کمک کسی ارزش بسیاری قائل بودن
jmdm. seine Hilfe hoch anrechnen
برای کار کسی ارزش زیادی قائل بودن
jdm. etwas hoch anrechnen